وکیل مدافع شیطان (The Devils Advocate)

شخص دیگری که کوین به عنوان وکیل مدافع او انتخاب می‌شود الکساندر کولین یک مرد میلیونر می‌باشد که به جرم قتل زن، فرزند و خدمتکارش در خانه خویش مضنون اول پرونده می‌باشد. این پرونده وقت بیشتری از کوین را می‌گیرد و باعث تنهایی مطلق همسرش می‌گردد. در همین حین کوین از یکی از همکارانش به نام کریستابلا اندرولی خوشش می‌آید و حتی هنگام نزدیکی با مری، کریستابلا را می بیند که این رفتار او باعث آزار مری از کوین و دلسردی او می‌گردد.

در زمانی که حال مری به وخامت می‌رسد و شروع به توهم دیدن ودیوانگی می‌رود کوین در اوج دفاع از موکلش و درگیر پرونده برای پیروز شدن دوباره در دادگاه است. مری در خانه تنها از خواب بلند می شود و صدای شخصی را از اتاق می شنود با ترس و چاقو به دست به سمت صدا می رود و کودکی را روی زمین نشسته می بیند که تخمدان او را به دست دارد، مری با جیغ از جا می پرد و لباس خونی خود را می بیند. این اتفاق را برای کوین تعریف می کند و اعلام نازایی خود را که دکتر تایید کرده است. کوین پیشنهاد جان میلتون را که کناره گیری از پرونده و رسیدگی به اوضاع همسرش می‌باشد را در ازای پیروزی پرونده رد می‌کند.

ادی بارزون مدیرکل اداری شرکت با دیدن اسم کوین در لیست شرکای دفتر وکالت دچار نگرانی از دست دادن شغلش کوین را تهدید به لو دادن قضیه پرونده‌ها به دادگستری می‌کند. کوین راجع به تهدید ادی به میلتون خبر می‌دهد و میلتون با کمال آرامش از ادی به عنوان یکی از موجودات خداوند ذکر می‌کند و این در حالیست که ادی مورد حمله دو بی خانمان با چهره شیطانی در پارک و از شدت ضرب و شط می‌میرد. این صحنه را مری از پشت پنجره آپارتمانش مشاهده می‌کند و پریشان حالیش وخیمتر می‌گردد.

در همین حال کوین در حال مرور پرونده کولین و رابطه جنسی پنهان او با منشی خصوصی اش در زمان قتل است که از صحبتهای منشی متوجه دروغ گفتن او می‌شود. این موضوع را به میلتون در راه رفتن به دادگاه بازگو می‌کند که کولین قاتل می‌باشد. میلتون به او پیشنهاد می‌دهد که اگر مطمئن هست منشی را به جایگاه شهود نیاورد و به او تذکر می‌دهد که همیشه بردن ملاک نیست.

پس از اتمام جلسه دادگاه و برنده شدن کوین به خانه برمیگردد و مری را در کلیسای نزدیک محل بسیار پریشان و زخم و بریدگی در تمام بدنش می‌یابد. مری اعتراف به تجاوز توسط جان میلر در طول بعدازظهر همان روز می‌کند و کوین با تشویش به او می‌گوید که جان میلر تمام روز را با او در دادگاه سپری کرده بود. کوین مطمئن از اینکه مری اقدام به خود زنی کرده او را راهی بیمارستان روانی می‌کند. در هین بستری شدن مری به کوین متذکر می‌شود که زندگیشان از بین رفت به خاطر ارتکاب به گناه و دفاع از حقوق کسانی که گناهکار بوده‌اند و پول خون و کثیفشان عشق و آرامش زندگی را از آنان گرفت.

در هنگام ترک مری فردی از موکلین با کوین راجع به وضعیت کاری و اعمال غیر قانونی میلر صحبت می‌کند اما کوین گوش به حرف او نمی‌دهد و در حالی که از او دوری می‌کند او به کوین راجع به معلمی که او وکیل مدافعش بود خبر می‌دهد که جسد یک دختر مدرسه در ماشینش پیدا کرده‌اند. کوین به مرد نگاه مبهمی می‌کند و در حالی که او از خیابان می‌گذرد که به کوین نزدیک شود دچار تصادف با اتومبیل شده و جان می‌دهد.

آلیس مادر کوین در بیمارستان پیش مری و کوین و منشی خصوصی او پم است. آلیس از تنها گذاشتن کوین و مری اظهار پشیمانی می‌کند و با او راجع به پدر کوین و سفر سالها پیش خود به نیویورک صحبت می‌کند، در همین حال پم با مری در اتاق تنها می‌شود و با دلجویی از او و شانه زدن به موهایش به او آینه‌ای می‌دهد که خود را تماشا کند. مری نگاهی به خود در آینه می‌اندازد و با دیدن چهره شیطانی پم در آینه و کوبیدن آینه به صورت پم او را از اتاق بیرون می راند و در را قفل می‌کند. کوین به سوی در می‌شتابد و سعی به بازکردن در می‌کند در حالی که مری تیکه‌ای از آینه خورد شده را که در دست دارد به کوین می‌نگرد و گلوی خود را می‌شکافد. کوین با شکستن در به همراه پرستار وارد اتاق می‌شود اما متأسفانه دیر است.

کوین با ساکی در دست در راهرو بیمارستان با عصبانیت از مادرش می پرسد که داستانش را راجع به پدرش تمام کند. آلیس به کوین در مورد دیدارش با جان میلتون سالها قبل و اینکه میلتون پدر کوین می باشد. کوین با ناراحتی به سوی دفتر میلتون روانه می شود ، جان میلتون بدون شرم از تجاوز به مری و تمامی اتفاقاتی که در زندگی او افتاده اعتراف میکند. زمانی که کوین از او می پرسد که موجودیت او چیست و نام واقعی او، میلتون خود را شیطان معرفی می کند. کوین میلتون را باعث و بانی از دست دادن مری و تمامی اتفاقات می داند و میلتون برایش توضیح می دهد که او فقط بوجود آورنده موقعیت هاست و خودش کنار گذاشتن مری را برای موفقیت شخصی خود کنار گذاشت.

میلتون در نقشه خود در زمین از زمان رانده شدن و کارهایی که برای ارضای نفس انسانها انجام داده است و او از کوین و ایزابلا نا خواهری خود یک بچه می خواهد که صاحب قدرت او و فرمانروای نابود نشدنی است. کوین که از آزادی انتخاب خود آگاه است گلوله ای به سر خود شلیک می کند و نقشه او را برای بوجود آوردن انتی مسیح از بین می برد.

روح کوین و به خاطرانتخاب درست و صادق او به لحظه استراحت در دادگاه فلوریدا برای شروع دوباره بازمی گردد. پس از مطلع شدن از اینده و تصمیمات خود کوین در جلسه دادگاه معلم اعلام به کناره گیری خود از پرونده می کند با وجود احتمال از دست دادن حق وکالت. در حین ترک دادگاه با مری خبرنگاری با اصرار از او می خواهد که داستان را به صورت اختصاصی چاپ کند و از کوین یک قهرمان بسازد. کوین با اکراه قبول می کند و پس از رفتن او و مری خبرنگار چهره اش تغییر به جان میلتون شیطانی می شود و می گوید "شکستن دیوار چهارم، خودبینی و غرور بهترین گناه مورد علاقه من" 1

شیطان به کوین می گوید که او فقط یک دعوت کننده است و صرفا زمینه را برای انسان فراهم میکند و این خود انسان است که مرتکب گناه میشود. کوین جان میلتون (شیطان را مسئول مرگ همسرش می داند، ولی شیطان در پاسخ می گوید که مسئول تمام کارها و بدبختی های انسان، خوداوست. ولی شاید محوری ترین و اصلی ترین موضوع فیلم، غرور و تکبر است ، غرور بیجایی که انسان را به تباهی می کشاند. وقتی کوین مدر دیالوگی می گوید : من نمی بازم، من می برم من همیشه برنده هستم، شیطان پرونده وی را مسکوت می کند و می گوید : کبر و غرور گناه مورد علاقه من است، عشق به خود یک افیون کاملا طبیعی است، مرگ همسرت هم به خاطر این بود که تو بیشتر از اینکه به فکر اون باشی، به فکر خودت بودی.

حرف هایی هم که شیطان در مورد خدا میزند، خیلی جالب توجه است در قسمتی می گوید: خدا دوست دارد مراقب همه چیز باشد، او قوانین را بر خلاف غرایز انسان تنظیم می کند و این کارش در واقع یک وقت گذرانی دائمیست. خدا میگوید: نگاه کن ولی دست نزن، دست بزن ولی امتحان نکن، مزه مزه کن ولی نخور. شیطان معتقد است که خدا یک مالک غایب است و هرگز شایسته پرستش نیست. این سخنرانی اهریمنی و مغرضانۀ شیطان که با حرکات زیبا و عجیب و صدای منحصر به فرد آل پاچینو همراه است، روح عجیبی به فیلم میدهد و بیننده را در خودش غرق میکند.

اینجاست که کوین از شیطان سوال ویژه ای میکند : «متصدی جهنم بودن بهتر از خدمتکاری در بهشت است ؟، درسته؟»

شیطان خودش را دوست انسان میداند چرا که هیچ وقت از انسان بازخواست نکرده او خودش را طرفدار و عاشق انسان و آخرین انسان گرا معرفی می کند. هدف اصلی شیطان در این فیلم این بود که فرزندی از کوین به دنیا بیاورد که رحمش در شکم یک زن هرزه است. زنی که خود شیطان او را به خواهر خوانده کوین معرفی میکند و شیطان می خواست آن بچه را جانشین خویش کند تا دنیا را به نابودی سوق دهد، که در پایان با خودکشی کوین موفق به این کار نمی شود و در آتش خودش میسوزد.

دیالوگ هایی که در اواخر فیلم و در سخنرانی آل پاچینو به عنوان شیطان، با وکیل رد و بدل می شود، جزو بهترین دیالوگ های سینماست. بازی خارق العادۀ آل پاچینو، نقطۀ عطفیست بر این ماجرا.

درسکانس پایانی فیلم که شاید یکی از بهترین سکانس های تاریخ سینماست، شیطان سخنرانی محکمی برای وکیل مدافع خودش می کند

فیلم به خاطر همین سخنرانی پایانی آل پاچینو، در نقش شیطان، قوت و نیروی فراوانی گرفته است.

در پایان می توان گفت (وکیل مدافع شیطان) فیلمی کاملا معناگراست که انسان را عمیقا به فکر فرو میبرد، به فکر اینکه شیطان کیست و کجاست؟ ما انسانها هر لحظه در خطر افتادن به گرداب گناه هستیم و شیطان هرلحظه و در هر کجا میتواند با ما باشد و تک تک اعمال ما را تحت تاثیر قرار بدهد. این فیلم به ما نشان می دهد که شیطان فقط زاییدۀ ذهن ما نیست و فقط یک چیز ذهنی و فکری نیست، او میتواند مثل هر انسان دیگری با ما باشد و با ما حرف بزند و برای ما نقشه بکشد و ما را به انجام گناه سوق دهد.

ما در این فیلم یک ذهنیت دیگر و یک نوع مادیت از شیطان را می بینیم و باید بفهمیم که شیطان فقط یکی نیست.  فیلم می خواهد بگوید که شیطان می تواند به هر شکلی در بیاید و با آدمها حرف بزند و مثل انسان رفتار کند. در پایان هم مادیتی از شیطان، در رسیدن به یکی از اهدافش شکست میخورد و این مادیتی از شیطان است که نابود میشود، نه خود شیطان (همچنانکه در آخرین صحنه فیلم دوباره ظاهر میشود)

در فیلم وکیل مدافع شیطان آلپاچینو یکی از قویترین و بهترین بازی های خود را ارئه داده است ،تا جایی که بزرگان و نامداران سینما و حتی مردم عادی او را نابغه خواندند.3

فیلم در کل توانست نظر مثبت منتقدین را جلب کند و در نزد منتقدین، فیلم مهمی قلمداد شد. بازی بی نقص و هنرمندانه آل پاچینو در این فیلم بهت و حیرت منتقدین و بینندگان را برانگیخت.1

..........................................................................

وکیل مدافع شیطان

پوستر فیلم

کارگردان : تیلور هاکفورد

تهیه‌کننده : آرنولد کوپلسون ، آرنون میلچان

نویسنده    فیلمنامه : جاناتان لیمکین ، تونی گلوری

رمان:  اندرو نیدرمن

بازیگران :

کیانو ریوز در نقش "کوین لومکس"

آل پاچینو در نقش "جان میلتون"

شارلیز ترون در نقش "مری آن"

جفری جونس در نقش "ادی بارزون"

کانی نیلسن در نقش "کریستابلاً

موسیقی : جیمز نیوتون هاوارد

فیلم‌برداری : Andrzej Bartkowiak

تدوین : مارک وارنر

توزیع‌کننده : برادران وارنر

تاریخ انتشار : اکتبر ۱۹۹۷

مدت زمان : ۱۴۳ دقیقه

کشور : ایالات متحده آمریکا

زبان: انگلیسی

بودجه : ۵۷ میلیون دلار

فروش: ۱۵۲٫۹ میلیون دلار

......................................................................

1-       از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

2- http://alpacinoo.blogfa.com/post-14.aspx

3-      تحلیل از: سید صابر موسوی

ویرایش : جمال الدین تراز

/ 1 نظر / 93 بازدید
عدالت برای همه

نکته خیلی جالب کارکرد ناخودآگاه کوین بود که در سکانس پایانی میلتون از تمایلات کوین پرده برداشت : " همه اینها را خودت خواستی " سپاس از درج این پست . با اینکه چندین بار این فیلم را دیده بودم مطلب شما را از آغاز تا انتها خواندم . برقرار باشید .